خرید بک لینک
درد را جدی نمی گیرم، دیگر برایم مهم نیست که چه می خواهد بگوید، که چرا ادامه دارد، دیگر حتی به 115 هم زنگ نمی زنم، ... قرار نیست بمیرم! نشسته بودم توی ایستگاه اتوبوس، در سرمای این شب ها، با درد منتشر د

برچسب: نویسنده: کیارش فلاح تاريخ: يکشنبه 28 بهمن 1397 ساعت: 11:16

سه شنبه 25 دی نشسته بودم روی یکی از نیمکت های حیاط خالی دانشکده، و افتاب داشت دامنش را از روی کریدور جمع می کرد برود در غرب گم شود، دقایقی گرمای خوش آیندی بود و کتابی که می خواستم را در مخزن کتابخانه

برچسب: نویسنده: کیارش فلاح تاريخ: يکشنبه 28 بهمن 1397 ساعت: 11:16

نشسته بودم در خزر شمالی، روی یکی از پلههای ناشی از غیرهمسطح شدن یک پیادهروی نیم متری شیبدار که جا به جایش را چادرهای آبی عملیات ساختمانی سد کرده بود، زانوهام را چسبانده بودم به هم، پاها باز، اویزان،

برچسب: نویسنده: کیارش فلاح تاريخ: يکشنبه 28 بهمن 1397 ساعت: 11:16

چشمهام باز بود، ایستاده بودم معطل و دو متر خط ترمز مانده بود روی اسفالت، بعد از ضربهای که صبح به سرم خورده بود فقط شانس آورده بودم که توی نور هر دو چراق نوربالای ماشین غرق بودم و نه توی خون! با سرگ

برچسب: نویسنده: کیارش فلاح تاريخ: يکشنبه 28 بهمن 1397 ساعت: 11:16

صفحه بندی